مؤلف مجهول
78
تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )
و بدان كرم و عدل كه در حقّ آن مظلوم بجاى آورد ، چندين فتح و نصرت از راه و راى او به دو روى نهاد و لشكر او را از اثقال [ 54 ر ] و غنايم دشمن ، اموال و تحف نامحصور بدست افتاد ، و هيبت و شكوه او در دلها استقرار پذيرفت . تا بدانى كه هيچكس بر كرم زيان نكند . حكايت گويند مردى از حجاز به خدمت معاويه آمد از قلّت حال و ضيق مجال شكايت كرد و چند روز ملازمت نمود . معاويه خواست كه در حقّ او انعامى به قدر همّت خود بتقديم رساند ، تا مراجعت نمايد . و انديشه ميكرد كه مبادا تنگچشمان و خامطمعان حضرت زبان ملامت در كام حسد و دنائت همّت جنبان كنند و افعال او را بسفه و اسراف نسبت دهند ، و تمامت همان كرامت طمع دارند و مثل آن توقّع كنند ، و چون بدان عطيت نرسند طاقت نيارند . پس او را در سرّ طلب داشت و گفت چنان نما كه ضيعتى دارى و برين مهمّ آمدهاى كه آن را بفروشى و بها بستانى ، تا من تصديق كنم و ترا به مقصود رسانم . آن شخص حجازى آن نوع با پيش گرفت و با حجّاب اين معنى تقرير كرد . چون خواص حضرت اين حال عرض داشتند ، معاويه فرمود : بلى ، ضياع او را ميدانم ، آن را از وى بده هزار دينار بخريد و تسليم كرد . و همگنان را تصوّر بود [ 54 پ ] كه ضياع خريده است و بها داده . شعر : يخفى صنائعه و اللّه يظهرها * انّ الجميل اذا اخفيتها ظهرا و اين از لطايف كرم و صنايع معروفست كه صفو مشارب احسان از اقذاى اذاى امتنان مصون ماند و بار خجلت بر دوش جان سايل ننشيند . قال اللّه